X
تبلیغات
دختر کوچولو - موضوع انشا جنگ

دختر کوچولو

موضوع انشا جنگ

سلام دوستای خوبم امروز اومدم که به پیشنهاد خواهرم یکی از انشاهامو توی وبم بزارم و نظرتونو در

موردش بپرسم موضوع انشا این بود که یه جمله رو اول صفحه نوشته بود و از ما خواسته بود که

ادامشو بنویسیم خواهرم وقتی خوندش خیلی خندید اینجوری حالا شما هم بخونید:

دشمن از هر سو به کشور هجوم آورده بود.نگرانی در نگاه مردم موج می

زد.دیگر جای درنگ نبود.او با خود اندیشیدکه می تواند چه کار کند. ناگهان فکری

 کرد.او فکر کرد که اگر بتوانند دروازه ی شهر را ببندنددشمن نمی تواند به شهرمان

 بیاید .آنان حتی یک سلاح به درد بخور هم نداشتند یک نفر فکری کرد رفت و چندین

 بادمجان آورد ،سر بادمجانها را زدند تا فقط رنگ بنفش معلوم باشد .(ومثل نارنجک

شود)وقتی دشمن به آن طرف آمد بادمجانها را پرتاب کردند دشمن هم ترسید و فرار

کرد.ولی هنوز جنگ تمام نشده بود .زنان می کوشیدند سلاح بسازند و کودکان

سلاح ها را می رساندند ،جنگ همینطور پیش می رفت تا کشور در جنگ پیروز شد.

                             

ببخشید بچه ها خیلی پشیمون شدید که خوندینش؟ خوب می دونید چی شد

اون روز من یادم رفته بود انشا بنویسم ۵ دقیقه قبل از اینکه برم مدرسه این انشا رو

نوشتم  خوب دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم پس تا آپ بعدی بای

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:22  توسط کوچولو  |