راستش اصلن
نشد بیام بزرگترامون سرشون خیلی شلوغ بود امتحان داشتن.
امتحانامو دادم کارنامم رو هم گرفتم
ولی معدلم بیست نشد
نه نه یه وقت فکر نکنید من
بچه ی درس نخونی هستما نه
فقط به خاطر حواس پرتی بود وگر نه من درسامو خوب
میخوونم
و حقم ۲۰ بود ولی نمره که ملاک نیست مدنی علوم و جغرافی ۲۰ نشدم
مدنی ۱۹ جغرافی ۱۹علوم ۵۰/۱۹آخه جغرافیا و مدنی هم شدن درس
معدلم هم شد
۷۷/۱۹البته نسبت به ترم پیش خیلی پیشرفت داشتم
الانم بیکار بیکارمحوصلم خیلی سر میره۲۴ خرداد هم امتحان نمونه داشتیم خیلی راحت بود دعا کنید
قبول شم
دوستای گلم من نمیتونم تند تند آپ شم شما که میدونید من خودم تنهایی بلد نیستم
پس حتما برام کامنت بزارید راستی ممنون از کامنتای قشنگتون خجالتم میدید
ببخشیدم اگه
نمیتونم جواب کامنتاتونو بدم
خوب دیگه من برم موفق باشید خدا نگهدار همگیتون.
به شایعات مبنی بر اینکه من کلاس پنجم نیستم
از خواهر و برادر بزرگترم
خواهش، التماس و تمنا کردم ![]()
![]()
(اینجوری)که یه آپ کووچوولوی دیگه هم
واسم بزارن بابا آقایون محترم (احمد رضا خان)و(آقا رامین)من کلاس پنجمم
و از خواهر و برادر بزرگترم خواستم برای اینکه مزاحمشان نشویم
برایمان یک
وبلاگ کوچک بسازند تا چند ماهی یک بار اگر به ما لطف داشتندخاطرات مدرسه
مان را در آن به ثبت برسانند
.امید وارم تا حدودی از کنجکاویتان کاسته باشم![]()
این آپم به لطف ایشان نوشته شده است![]()
راستی عکسای پایین دختر عمو
و پسر داییمان است که تل مو برایش زده ایم![]()
سال نو مبارک ![]()
![]()
راستی عیدی هارو رد کنید بیا![]()
خوب دیگه خدا حافظ دوستای گلم تا آپ بعدی، ایشالا صد سال دیگه![]()
قراره چند روز دیگه ببرنموون اردو جای شما رو خالی خواهیم نمود![]()
خوب دیگه تا های بعدی بای![]()
![]()



موردش بپرسم
موضوع انشا این بود که یه جمله رو اول صفحه نوشته بود و از ما خواسته بود که
ادامشو بنویسیم خواهرم وقتی خوندش خیلی خندید اینجوری
حالا شما هم بخونید:
دشمن از هر سو به کشور هجوم آورده بود.نگرانی در نگاه مردم موج می
زد.دیگر جای درنگ نبود.او با خود اندیشیدکه می تواند چه کار کند. ناگهان فکری
کرد.او فکر کرد که اگر بتوانند دروازه ی شهر را ببندنددشمن نمی تواند به شهرمان
بیاید .آنان حتی یک سلاح به درد بخور هم نداشتند یک نفر فکری کرد رفت و چندین
بادمجان آورد![]()
،سر بادمجانها را زدند تا فقط رنگ بنفش معلوم باشد .(ومثل نارنجک
شود)وقتی دشمن به آن طرف آمد بادمجانها را پرتاب کردند دشمن هم ترسید و فرار
کرد.ولی هنوز جنگ تمام نشده بود .زنان می کوشیدند سلاح بسازند و کودکان
سلاح ها را می رساندند ،جنگ همینطور پیش می رفت تا کشور در جنگ پیروز شد.
ببخشید بچه ها خیلی پشیمون شدید که خوندینش؟
خوب می دونید چی شد
اون روز من یادم رفته بود انشا بنویسم ۵ دقیقه قبل از اینکه برم مدرسه این انشا رو
نوشتم
خوب دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم پس تا آپ بعدی بای![]()
راستي مي خواستم تو اين پست ازدوستاي خوبم که اين وب کوشولو رو قابل ميدونن ومنو بانظراشون خوشحال ميکن تشکر کنم ![]()
![]()
![]()
مرسي دوستاي گلم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


سلام بچه ها من اومدم با یه خبر جالب یادتونه تو پست قبلی گفتم خانوممون پارتی بازی کرد و اونایی که دوست داشت رو واسه ی المپیاد ریاضی انتخاب کرد خوب اونا هم رفتن و امتحان دادن هیچ کودومشون هم نتونستن رتبه بیارن ،این از این راستی امروز املامو بیس شدم
حالا قراره جمعه بریم برای امتحان استعدادهای درخشان
![]()
می بینید چقد فعالم
دعا کنید قبول شم.
راستی بچه ها امروز تلوزیون گفت موج جدیدی از تعطیلات تو راهه
شمام دعا کنید 
سلام من دوباره اومدم کارناممو گرفتم ۳ تا نوزده داشتم فک می کنید چی تاریخ مدنی ـجغرافی ـقرآن
معدلمم ۷۲/۱۹شد
واقعا خجالت آوره نه؟
نه اصلا نمره مهم نیست مهم اینه که بیشتر یاد بگیری![]()
![]()
وتوی کلاسمون دوستای خیلی خوبی دارم ولی یه چیزایی توی کلاس هست که منو خیلی ناراحت میکنه توی این هفته قرار بود چند نفر رو برای المپیاد ریاضی انتخاب کنن، من ریاضیم از همه بهتر بود ولی چون قضیه پارتی بازی بود
من انتخاب نشدم خانوممون دختر خودش و چند نفر رو که ازشون خوشش میومد
انتخاب کرد ومن هم قربانی پارتی بازیهای خانووم شدم
نظر شما در مورد این کارا چیه![]()
به نظر شما واقعا این کار درستیه
به این وبلاگ خوش اومدین من تازه این وبلاگ رو ساختم واز شما دوستانی که اولین بینندگان این وبلاگ هستین میخوام که منو برای بهتر شدن این وبلاگ راهنمایی کنید
منتظر راهنمایی شما هستم بای...

